شمیم دل

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام

خارم ولی به سایه ی گل ارمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

هم چون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

چون زلف توام جانا در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم در بی سرو سامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

تو مهری وتو نوری تو عشقی و تو جانی

اگر میخواهیم خوشبخت زندگی کنیم

نباید خودمان را با دیگران مقایسه کنیم

بلکه باید خودمان را با ظرفیت ها

وتوانمندیهای خودمان بسنجیم

نظر کن در این موی باریک سر
که باریک بینند اهل نظر
 چو تنهاست از رشته ای کمتر است
چوپر شد ز زنجیر محکم تر اسب

گفتمش دل میخری گفتا بچند

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده ای کرد و دل از دستم ربود

تا بخود باز امدم او رفته بود

رفته بود دل بر زمین افتاده بود

ردپایش روی دل جا مانده بود

به هرچه وصف نمایم تورابه زیبایی

جمیل تر زجمالی چو رو بنمایی

صفت کنند نکویان شهر را به جمال

تو با جمال چنین در صفت نمی ایی

 

 

 

 

 

تعداد صفحات : 20

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید