شمیم دل

لاله دیدم روی زیبای توام امد به یاد

شعله دیدم سرکشی های توام امد به یاد

بود لرزان شعله شمعی در اغوش نسیم

لرزش زلف ستمسای توام امد به یاد

ظاهرم قصر است اما از درون ویرانه ام

  من صدای خسته ی پروانه ای بی خانه ام

 عاشق صیادم و عمدا به دام افتاده ام

 اه او پنداشت  من دنبال اب و دانه ام

 باد میزد شانه مویش را تلافی میکنم

 گیسوان او فقط مال من است و شانه ام

باد در مویش روان ومن روانی میشوم

با همان عاشق کشی ها می کند دیوانه ام

عاشقم دیوانگی های مرا جدی بگیر

انقدر دیوانه  حتی با خودم بیگانه ام

شمع بزم محفل شاهان شدن شوقی ندارد

ای خوشان شمعی که روشن می کند ویرانه را

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید